چند سالي است در محلات تهران پيشاني ساختمانهايي اغلب نوساز و چند طبقه مزين به تابلوي حوزهي مقاومت بسيج شده. تابلوهايي دوقلو و سبز، با نامهايي همچون عمار و آسيه به قاعدهي خواهري و برادري كه نشانه دو پايگاه مقاومت چسبيده به هم است.
پيشتر تعدد اين ساختمانها در جاي جاي شهر همواره ذهن مرا متوجه هزينه اي ميكرد كه براي خريد و تجهيز و نگهداري آنها صرف شده؛ شايد صدها ميليارد تومان آن هم فقط در تهران.
ايضا افتخار همسايگي با يكي از اين دوقلوها ما را كه مردمانيم و عوام و گذرمان به اين قبيل جاها نيفتاده با جنس آدمهاي داخلش آشنا ميكرد. آذين بندي و چراغاني وقت و بي وقت، خرج و سفرهي هميشگي با ظرفهاي غذايي كه هفته ها زينت باغچه ها و جويهاي محله بود، اتوبوسهاي در روند و آيند از مراسم و اردو و مانور، بلندگوي پخش صداي سخنراني در فلان مراسم كه اتفاقا مسجد آن سمت خيابان همزمان پخش ميكرد، ديدن دو سه تا از اوباش دوران مدرسه با ريش به هيبت حاجي و پشت بندش شكر خدا كه سر به راه شدهاند، «حاجي سر خيابون دعوا شده» ي نصفه شب و صداي موتورهايي كه پشت سر هم عازم ميشدند، ماشينهاي پلاك سپاه كه جاي پارك باقي نميگذاشتند و... باقيِ شناخت گاه و بيگاه ما از اين دوقلوهاي سبز بود تا آمد روزهايي كه تيراندازي از اين ساختمانها را به مردم بيگناه و بي پناه كوچه و خيابان همگي ديديم. و آن شنبهي سياه كه محلهي ما با تيراندازي هوايي سه چهار نفره اينها به پشت بامها آمد تا ببيند و بشنود فرياد و تهديدهايي را كه برويد پايين و بيرون نياييد.
چه شد؟ چه اتفاقي افتاد؟ روال و رويه سور و سات اينها چرا و چگونه به نمايش مسلحانه قدرت براي مردم تبديل شد؟ توضيح اين رفتار و توجيه اين حركات چيست و به عهده ي كيست؟
براي رسيدن به پاسخ اين پرسشها خواندن اظهارات حسين طائب فرمانده نيروي مقاومت بسيج راهگشا است مخصوصا وقتي به همين منظور ايراد شده.
ميگويد اين پايگاهها «منطقه نظامي و تحت تسلط بسيج است»، «تعداد زيادي سلاح» در آنجا وجود دارد و اگر به آنجا حمله شود «بسيج به هر نحوي كه شده از مقر خود دفاع ميكند».
وارد اين بحث نميشوم كه مردم كي و كجا به پايگاههاي بسيج حمله كردند؟ يا اينكه با تعريف پيشگفته «بسيج هيچگاه مسلح نبوده» يعني چه؟ ميخواهم ساز و كار ورود به ساختمانهايي را كه حالا فهميديم واحدنظامي است و تعداد زيادي سلاح در آنجا وجود دارد از زبان فرمانده نيروي مقاومت بسيج دنبال كنم. ميگويد «ورود به نيروي بسيج بسيار راحت است و هر کسي مي تواند خيلي آسان وارد بسيج شود و... اقدامات زشت و ناشايستهاي انجام دهد». طائب با اين فكر كه ميگويد اينها بسيجي نيستند و آسان وارد بسيج شدهاند و هدف خراب كردن آن را داشتهاند خيال خودش را راحت كرده و به نظرش شبههاي باقي نگذاشته و از تشكيلات تحت امرش رفع اتهام كرده اما حواسش نبوده در توجيه و توضيح تيراندازي به مردم دارد چه دسته گلي به آب ميدهد؛
حكومت، سپاه و نيروي مقاومت بسيج از چند سال قبل با سرمايه هنگفت در تمام محلات پايتخت پايگاه بسيج داير كرده اند. اگرچه من و شما نميدانستيم ولي اين پايگاهها منطقه نظامي است كه تعداد زيادي سلاح در آنها نگهداري ميشود. باز برخلاف توقع من و شما كه جزئي تكان خوردمان در ادارات دولتي جز با گزينشهاي مكرر ممكن و ميسر نيست در بسيج نظام گزينش وجود ندارد چرا كه هركس و ناكسي ميتواند وارد بسيج شود. يعني وارد ساختمانهايي بشود كه در تمام سطح شهر پخش شده و واحدي نظامي پر از اسلحه است تا به روايت فرمانده بسيج اقدامات خرابكارانه كند و وجهه بسيج را تخريب كند. يك قلمش آنكه اسلحه بردارد و به مردم تيراندازي كند.
جناب فرمانده! در اجزاء روايتتان تشكيك نميكنم و ايرادي نميگيرم. حتي نميخواهم بدانم شما كه ميدانستيد اسلحه و مهمات به كشور وارد شده و گمان نميكرديد قرار است در انتخابات استفاده شود منتظر بوديد كجا از آنها استفاده شود؟ سؤال ميكنم گناه مردم چيست وقتي شما با ساز و كاري كه خودتان براي تشكيلات تحت امرتان تصوير كردهايد ناامني سلاح گرم را پشت درهاي منزلشان آوردهايد؟ چه كسي ميداند آن فوجي كه ديشب از كنارشان گذشتم، كلاشنيكف حمايل كرده بودند و مثل گوسالههاي شيرمست از سر و كول هم بالا ميرفتند از كدام طايفهي تشكيلات شمايند؟ بسيجيان واقعي يا نفوذي هاي وجهه خراب كن؟ اين نفوذيها كي شناسايي معرفي و محاكمه ميشوند تا ما بدانيم قرار نيست ديگر به مردم بيدفاع تيراندازي شود؟ مسؤوليت شما در قبال ورود آسان افراد به پايگاههاي پر از اسلحه تان چيست؟

