تبليغاتX
هنايش -

هنايش

یادداشت‌های علی باريكانی

 

در فهرست بلندبالای خوش‌بختي‌های نسل من يكی هم اين است كه به لطف حكومت امام زمانی، از شرّ همنشينی با كثيری ياران نامهربان، يعنی كتابهاي بد، آسوده بوده‌ايم مگر اينكه خرده‌شيشه‌ای در سرشت و فطرتمان بوده كه دستی به سمتشان دراز كرده باشيم. بنابراين تا عقلمان رسيد و آمديم بفهميم چی به چيست؟ كمياب‌ها هم ناياب شدند و خلاص! اين شد كه در سالهای دانشگاه، اغلب كتابهايی را كه دوستان ناباب از جمله استادان بد و واجب‌التقاعد! بِهِمان معرفی كردند پيدا نكرديم و لاجرم آنها را يا از كتابخانه‌ها گرفتيم و به شكل كپی خوانديم يا از خير خواندنشان گذشتيم‌.

چند روز قبل هوس كردم برگهای كپی و پراكنده يكی از همين كتابها را سر هم كنم و باقی صفحات آنرا كپی بگيرم تا متن كامل كتاب فراهم شود. نسخه‌های كتابخانه ‌دانشكده كه مفقود بودند. از بين دو نسخه كتابخانه مركزی هم، آن يكی كه وضعيت بهتری داشت پر از علامت و نشانه بچه‌های درس‌خوان بود! چاره‌ای نبود، گفتم همين را برمی‌دارم و پاک می‌كنم، اما چشمتان روز بد نبيند! از بين همه نشانه‌ها حتی آنها كه با خودكار بودند، يك سری علامتهای مدادی حسابی اعصابم را خرد كرد. طرف، بالای هر صفحه و روی شماره صفحه‌ را كه خوانده بود چند جور خط كشيده و علامت گذاشته بود، تمام متن كتاب را جمله به جمله در پرانتز گذاشته بود، زير اغلب جملات، خط‌های متن خراب‌كن كشيده بود و دور اسم افراد طواف كرده آن قدر كه بعضی جاها اسم كاملاً سياه شده بود، آن وقت به جايش در كنار سطر، آن را دوباره نوشته بود! نتيجه اينكه به صفحه صد نرسيده ديدم دارم به طرف فحش‌ می‌دهم! تا آخر كتاب و صفحه پانصد هم همين كار را كردم. اين چند روز هر بار كه كه قلم دست گرفتم و متوجه درد انگشتم شدم باز هم فحش دادم. امروز هم كه كپی‌ها را گرفتم و ديدم كلی از علامت‌ها باقی مانده يا اثرشان در كپی معلوم است باز هم فحش دادم!

به بی‌ادبی من كاری نداشته باشيد، توی كتابهای كتابخانه ننويسيد!

 

 

پ.ن. نمی‌دانم چرا فكر كردم كه برگشته‌م؟!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:40  توسط علی باریکانی  |