خواندن كتاب كار بسيار خوبي است. ما با خواندن كتاب چيزهاي بسيار زيادي ميآموزيم. من با خواندن شصت صفحه از كتاب آيينههاي روح؛ گزيده آثار و شرح زندگي جبران خليل جبران (به كوشش يوسف شعبان، ترجمه افشين افشاري و رضا ثمروي حاجيآقا، نشر قطره، 1381) آموختم:
1- بين تركيه و عثماني فرقي نيست، سلطان هم همان پادشاه است. لذا سلطان عثماني همان «پادشاه تركيه» است كه «در طول دوران چهارصد ساله حكومت تركيه» بر سوريه و سرزمينهاي عرب، ظلمهاي بيشماري بر آنان روا داشته آنچنان كه حافظه تاريخي برخي از آنها همچون يوسف شعبان را هم دچار اختلال كرده و تفكرات پان عربيستي كاذب برايشان به ارمغان آورده. (شاهد: تمام اين شصت صفحه)
2- «بابل» فقط نام شهري تاريخي در ميانرودان (بين النهرين) نيست بلكه به كمك مترجمان مبرز كتاب ميتوان آنرا به شهر Byblos (جبيل) در ساحل درياي مديترانه هم اطلاق كرد. (ص. 26)
3- دمشق «پايتخت دوران طلايي اسلام» است. (ص. 28) يعني سلسله اموي، آن سلسله طلايي اسلام است و هرچه پژوهشگران و محققين تاريخ اسلام درباره دوران طلايي قرنهاي سوم تا پنجم هجري و شهر بغداد گفتهاند و نوشتهاند پشم رشتهاند.
4- آن سلسلهي «دوران طلايي اسلام»، خلافت اموي يا بنياميه نيست بلكه «سلسله «امياد» در دمشق...» است (ص. 28) . شما را به خدا دقت كنيد! سلسله امياد. فراموش نكنيد ها! مترجمان براي رفع شك و شبهه در معادليابي شان كلمه Ommiad را در پاورقي آوردهاند. سپاسگزاري ميكنم.
5- زين پس به جاي استفاده از نام غريب و ناآشناي ابنرشد براي فيلسوف بزرگ مسلمان ميتوانيم از نام آشنا و مأنوس اَوِروس استفاده كنيم و باز هم ممنون مترجمان هستيم كه Averroes لاتين را به چه زيبايي ترجمه كردهاند و شاهد كارشان را در پاورقي آوردهاند. (صص. 59 و 66)
6- بوعلي سينا، عطار نيشابوري و احمد غزالي هر سه از «فلاسفه بزرگ عرب» اند. (ص. 66) البته اشكالي ندارد، چون به نظر من علاوه بر اين سه، مترجمان اين كتاب هم از بيخ عربند كه صدايشان درنيامده. يوسف شعبان كه بعله! او هم عرب است.
...
پينوشت: جناب آقاي دكتر توفيق ه. سبحاني كه «شخصا از خواندن اين كتاب لذت برده»ايد و اميدواريد «خوانندگان اين ترجمه» هم با شما «موافق باشند»، اگر موافق باشيد گمان كنم گاف دادهايد! يا ترجمه را كامل نخواندهايد يا... هرچه، به شكل بدي از اعتبارتان خرج كردهايد. اين مقدمه شما يادگار بماند بر اين ترجمه و اين ترجمه يادگاري باشد از روزگار بيبرگي فرهنگ ما