تبليغاتX
هنايش

هنايش

یادداشت‌های علی باريكانی

 

در بحث‌های سیاسی ـ تاریخی عوامانه آنچه بعنوان مهم‌ترین دلیل سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق عنوان می‌شود بی‌اقبالی و روگردانی مردم ازو و برنامه‌های اوست. فرو افتادن دولت او به دام توده‌ایها و کمونیستها یکی از موضوعاتی که در ماههای آخر حکومت مصدق از سوی طیف وسیعی از آخوندها که متخصصان عامیانه کردن مسائل و مفاهیم سیاسی‌اند تبلیغ می‌شد.

نواب صفوی و گروهش، فداییان اسلام، در عملیات کودتای ۲۸ مرداد نقش خاصی ایفا نکردند اما نواب هم مانند سایر هم‌لباسهای خود از سقوط دولتی که به زودی به دست توده‌ایها می‌افتاد! خوشحال بود و این خوشحالی را با همراهی و رفاقت با دولت زاهدی نشان داد. در ماههای بعد هم که اندک ایراداتی به دولت زاهدی حواله کرد باز از هنرمندی دولت او برای برخورد با توده‌ایها برغم سهل‌انگاریهای مصدق تعریف و تمجید می‌کرد.

متن زیر بخشی از صحبتهای نواب است در جلسه فداییان اسلام به تاریخ ۸/۱/۱۳۳۳. تشخیص اینکه نواب خودش به این حرفها باور داشته یا آنها را از تنها از سر عوام‌فریبی بر زبان می‌آورده به عهده خودتان! درستی و نادرستی اصل ادعا هم باز به عهده خودتان!!

«... من به دولت حاضر خوش‌بین نیستم. چونکه با توده‌ا‌يها مبارزه می‌کند و آنها را متلاشی می‌نماید خوشحالم و از این لحاظ ساکتم و تماشا می‌کنم. توده‌ايها دین و مذهب ندارند. اگر خدای نخواسته دولت به دست اینها افتاده بود ناموس تمام مردم و مساجد را خراب می‌کردند... [بعد درباره شوروی صحبت کرد که] یک زن بار حمل در بیمارستان بگذارد دیگر فرزندش را نمی‌بیند. خواهر و برادر با هم ازدواج می‌کنند و از این لحاظ تمام مردم شوروی حرام‌زاده هستند و توده‌ایها هم مانند آنها رفتار می‌کنند...»

پ.ن.۱ البته که نواب در گفتن این حرفها تنها نبود. انواع وعاظ شهیر و غیرشهیر ازو پیشتر بودند و سنگ تمام گذاشتند.

پ.ن.۲ از اول هم معلوم بود این دوستان و متحدان حق مسلمی ما حرومزاده تشریف دارن. فقط نمی‌دونستیم به این کیفیت!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:52  توسط علی باریکانی  | 

 

در اين درس تاريخی كه ما خوانده‌ايم يا به خوردمان داده‌اند، آنچه كمتر از سی سال دارد بی‌ارزش است و باقی، اسير ملاحظات! اما هفتاد سال پيش، احمد كسروی، شايد به اين دليل كه خود را تاريخ‌نويس نمی‌دانست دلواپس از ميان رفتن آگاهيها، تاريخ مشروطه‌ سی ساله را نوشت. داستان جنبشی كه با پاكدليها آغاز شد ولی با ناپاكدليها بپايان رسيد. حكايت دستهايی كه از درون و بيرون به ميان آمد و آن را به هم زد و نا انجام گذاشت؛ رشته‌ها از هم گسيخت و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت؟ او از پس سی سال و برای ايرانيان سست انديشه و گرفتار فراموشی نوشت وقتی كنندگان كارهای بزرگ را فراموش كردند و ديگرانی را به ديده گرفتند كه توانگر و بنام و باشكوه بودند، چه زيانكار شدند. و ما در همه اين سالها چه زيانكار كه نبوديم!

اگر امروز دوستان مبارز دربندمان را فراموش كنيم، اگر داستان بزرگی اينها را نگوييم و ننويسيم... باز هم زيانكاريم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 1:37  توسط علی باریکانی  | 

 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود.

اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، محمدحسین مهرزاد و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران، ما جمعی از وبلاگ نویس های ایرانی تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس های ایرانی با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
درصورتی که شما نیز تمایل به حضور در این فراخوان را دارید لطفا وبلاگ خود را در قسمت نظرخواهی وبلاگ 14 مرداد وارد کنید يا به آدرس 14.mordad@gmail.com بفرستيد تا به لیست حامیان اضافه شود.
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:37  توسط علی باریکانی  |