تبليغاتX
هنايش

هنايش

یادداشت‌های علی باريكانی

 

هيچ‌وقت به تفكيك مغايرت با شرع و قانون اساسی طرح‌ها و لايحه‌های رد شده در شورای نگهبان دقت كرده بوديد؟ حالا دقت كنيد:

ديروز «شورای نگهبان طرح رسيدگی به دارايی مقامات و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامی ايران را مغاير شرع و قانون اساسی شناخت». اغلب ايرادات شورای نگهبان به طرح مزبور بابت مغايرت مواد اين طرح با اصول قانون اساسی بود به جز يكي و آن هم «الزام مقام رهبری به تعيين مرجعی خاص برای دريافت گزارش اموال» بود كه «خلاف موازين شرع» تشخيص داده شد!

 

پ.ن.۱: قابل توجه متشرعين؛ جسارت نشه حاج آقا

پ.ن.۲: قابل توجه مورخان آينده؛ كيف‌تون كوكه‌ها

پ.ن.۳: قابل توجه نمايندگان مجلس هفتم؛ مگه از ادامه خدمتگزاری به ملت خسته شدين؟!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:42  توسط علی باریکانی  | 

 

خانم گزارشگر صدا و سيما از مترجم دو شركت كننده خارجي المپياد فيزيك كه پلاكاردي با نوشته به ابعاد مهيب در دست داشتند و رويش نوشته بود «مونته‌نگرو» خواست از آنها بپرسد از كدام كشور تشريف آورده‌ن؟ مترجم مورد نظر كه بدون شك يك اصفهاني اصيل بود با اشاره به پلاكارد گفت: ما مي‌دونيم شما از مونته‌نگرو اومدين، مي شه به زبان خودتون اسم كشورتون رو تلفظ كنين؟!... اونام تلفظ كردن. از قيافه خانوم مجري پيدا بود هيچ از تحريف سؤال مورد نظرش راضي نيست، چون رفت سراغ مترجم دو مصاحبه شونده خارجي ديگه كه پلاكاردي با نوشته به ابعاد مهيب در دست داشتند و رويش نوشته بود «انگلستان» و همون سؤال رو پرسيد. اولي گفت انگلستان ولي دومي كه متوجه ظرافت سؤال شده بود و حتما خودش رو براي مدال طلاي المپياد آمده كرده بود گفت منچستر انگلستان. مترجم هم ترجمه كرد ايشون از انگلستان و اوشون از منچستر انگلستان هستن! اما مصاحبه شونده بعدي انصافا بهترين گزينه براي سؤال خانم مجري بود چون از پلاكارد مزاحم خبري نبود و دختر خانم فيزيك‌خوانده محجبه عجيب شبيه بر و بچه‌هاي وطني بود. مجري پرسيد ايشون از كجا اومده‌ن؟ خود مترجم بلافاصله جواب داد امريكا. قيافه خانم مجري واقعاً ديدني بود!

 

پ.ن.۱: به بيوه ولاديمير گورژوفسکي، رئيس کميته جهاني المپياد فيزيک که عصر روز يكشنبه ۲۴ تير در اصفهان درگذشت توصيه مي‌كنم امكان مصاحبه اين خانم را با همسر فقيدش بررسي كند شايد در تعيين علت مرگ به جاهايي رسيد.

 

پ.ن.۲: هاوكينگ عزيز خوب جَست و نيامد. لابد از شوكهاي جورواجور ايراني براي از كار انداختن لرزشهاي لپ راستش چيزي شنيده که نیامده. تصور كنيد حاج حسين را كه با خنده مليح زير گوش استيفن زمزمه مي‌كند: بنياد سوروس

 

پ.ن.۳: مترجم مونته‌نگرويي‌ها رو ببرين نهاد رياست جمهوري لااقل بخشي از سوتي‌هاي رييس رو درز بگيره

 

پ.ن.۴: دختر خانم‌هاي خارجي شركت كننده در المپياد هم به فيض حجاب البته از نوع بدحجابي‌اش نائل بودن و با لچك مقدس تردد داشتند. عجيب نيست ولي جالبه. بلكه همين عاقبت به خيرشون كنه، ان شاءالله

پ.ن.۵: دختر تيم انگلستان شباهت عجيبي به «في» داشت. اصلا خودش بود! اومده دنباله خاطرات ايام عيدش رو بنويسه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:23  توسط علی باریکانی  | 

 

سالهاي بچه‌گي اغلب تاسوعا و عاشوراها تهران نبوديم و لاجرم محروم از تماشاي دسته‌هاي عزاداري شهري. قناعت مي‌كرديم به چند شب عزاداري مسجد روستا كه دو سه تا آدم ثابت شعرها و نوحه‌هاي مشخص مي‌خواندند و دسته كوچكي كه روز عاشورا كوچه‌هاي ده را دور مي‌زد و جلوي منزل شهدا و اسراي ده توقف مي‌كرد و مراسم سينه‌زني داشت.... يكسال نمي‌دانم به چه دليل تهران مانده بوديم و من فرصت ديدن شكل ديگري از عزاداري براي امام شهيد را پيدا كردم. اولين و آخرين بهره از اين عزاداريِ براي من جديد، شعري بود كه ياد گرفتم و توي خانه تكرار كردم؛ گوسِفندي را كشند آبش دهند...

چشمتان روز بد نبيند! بلافاصله صداي اعتراض مادرم بلند شد و اصرار من براي اينكه اين را مداح مي‌خواند و همه تكرار مي‌كردند فايده‌اي نداشت. مي‌گفت توهين به امام است و همه بي‌خود مي‌خواندند....

مادر من نمونه‌اي از خيل كساني است كه اعتقادات مذهبي دارند و مراقبند به اين اعتقادات خدشه و گزندي وارد نشود؛ از كساني كه رفتار مدعيان و متوليان دين و مذهب و حكومت را به پاي اصل آن اعتقادات نمي‌ريزند و از آن خرج نمي‌كنند... بنابراين اگر وزير دانشمند ارشاد مملكت امام زمان فكر مي‌كند اينان با شنيدن درافشاني‌هاي جنابش كه ائمه را به گوسفند تشبيه كرده، مي‌‌گويند: ممنون جناب وزير كه از تربيت و شعور خانوادگي‌ات بر سواد و بينش مذهبي ما اضافه كردي... سخت در اشتباه است، چون من امتحان كردم. به جايش گفتند جناب وزير آش زيادي خورده!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:56  توسط علی باریکانی  |