
یادداشتهای علی باريكانی
از نتایج خلوت بودن سایت دانشگاه در روزهای آخر سال برای من یکی این بود که پست قبلی را برخلاف روال همیشگی که در خانه مینوشتم همانجا بنویسم و همراه آن عکس دلهرهآور با ابعاد مهیب روی وب بگذارم.
حالا که چند روزی از ماجرا گذشته وسواس نوشتن مطلب جدیدی که این عکس را از پیشانی هنایش بکند و پایین بفرستد به سراغم آمده. یکی دو تا طرح برای عید دارم که حتی اگر حوصلهاش باشد الان وقتش نیست و زود است. بنابراین چاره را در این میبینم در یک اقدام انقلابی همراه این توضیح مختصر، عکس مربوطه را کوچک کنم لااقل خلقا... وقتی صفحه را باز میکنند از وحشت پس نیفتند.
پ.ن. ما که برعکس آقایان اسپارتی، لئونیداس و دوستان، زهرهمان با دیدن این صحنهها آب میشود

كمپانی فیلمسازی براداران وارنر به تازگی و بر مبنای داستان مصوّر فرانک میلر از نبرد ترموپیل فیلمی را در سطح وسیع پخش کرده و در سينماهای بيشمار به روی پرده آورده با نام سيصد. اين فيلم داستان دفاع تا پای جان سیصد اسپارتی به رهبری لئونیداس است در برابر سپاه خشایارشا که در راه تسخير آتن در جنوب شبه جزيره يونان بايد از تنگه ترموپیل میگذشت.
داستانهای ميلر هيچ ارزش ادبی و تاريخی ندارند و او تنها به تصويرسازی كتابهايش شهرت دارد. اصل كتاب هم سالها قبل نوشته شده كه طبعاً به اندازه يك كتاب کمیک مشتری داشته! حالا تصور كنيد در دورهای كه آقايان مهر ورز آبرويی برای ايران و ايرانی نگذاشتهاند و آدمهای معمولی دنيا از بين همه دلمشغولیها فرصتی پيدا كردهاند تا سر و گوششان (شايد برای اولين و آخرين بار) درباره ايران بجنبد و آمادهاند تصويری از چهره ايران و ايرانی در ذهنشان ثبت كنند اين فيلم به بازار آمده. در این فیلم خشایارشا پادشاه ایران و لشگریانش موجوداتی هیولاوار، ابله، منحرف و ناتوان تصویر شدهاند که با مفاهیم امروزین دموکراسی و آزادی توسط قهرمانان اسپارتی تحقیر میشوند.
همه منابع تاريخی مربوط به آندوره كه اتفاقاً نوشته خود يونانیهاست ترموپيل را شکست و حداکثر دفاعی آبرومندانه برای يونانيها در مقابل سپاه عظيم و باشکوه ايران میدانند. همچنانكه نبرد ماراتون و حتی سالاميس هم اينگونه بودند. یعنی به همان اندازه که این نبردها برای یونانیان مهم تلقی میشد، شاهنشاه ایران با آن نیروی عظیم مالی و نظامی که داشت از این اتفاقات ككش هم نمیگزيد. هخامنشیان در بیشتر سالهای پادشاهی خود بر اغلب دولت-شهرهای ثروتمند و مهم يونانی تسلط داشتند و حتی در بدترين دورانها و در ضعيفترين حكومتها هم با کمک منابع قدرتمند مالی، دولتهای دست نشانده خودشان را در شهرهای يونانی بر سر كار میآوردند. در عوض این زخم حقارت و كينه يونانيان بود كه يكصد و پنجاه سال بعد از ماجرای ترموپيل، در قالب اسكندر گجسته چهره برافراشت و شکوه تختجمشید را به آتش کینه و توحش سوخت و حالا از پس گذشت سه هزار سال گویی هنوز التیام نیافته و با مدعیان تازه بازآمده است.
حتماً شما هم مثل من توقع ندارید که دوست ندارید صفار هرندی یا مشایی و امثالهم پیش بیفتند و بخواهند کاری انجام بدهند. فكر میكنم بهترين كار در اين زمان تأسی به پيشنهاد يكی از دوستان است برای بمباردمان گوگلی!!
به جهت بالا بردن قدرت انفجار اين بمب گوگلی بخوانيد و عمل كنيد:
اسفند، نفتیترین ماه تقویم ایرانی است. از چهاردهم اسفند، سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق رهبر مبارزات ایرانیان برای ملی کردن نفت تا بیست و نهم اسفند، تاریخ تصویب ماده واحده ملی شدن صنعت نفت در مجلس سنا همه روزها پر از اتفاقات مربوط به نفت و ماجراهای نفت است. جدای از مسائل پرشمار زمان وقوع حوادث، رقابت عجیبی در سالهای بعد برای ارائه روایتهای متفاوت و گاه متناقض از تاریخ ملی شدن نفت آغاز شده است. امروزه، نوپاترین مدعیان این عرصه، مورخان مزدبگیر حکومتند که نه آیتا... بروجردی یا کاشانی بلکه جمعیت فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی را در وقایع ملی شدن صنعت نفت نمایندگی میکنند و مدعی جریانسازی و امکان ملی شدن نفت بخاطر اقدامات اعضای این جمعیت هستند. بر مبنای روایت اینان، نفت ملی نمیشد اگر خلیلطهماسبی رزمآرا را ترور نمیکرد. اتفاقی که با گذشت بیش از پنجاه سال از وقوعش هنوز بحثهای مفصلی را دامن میزند؛ از آمر و عامل ترور تا ثمرات و نتایجش.
اکنون به اصل این مناقشات کاری ندارم بلکه به بهانه 16 اسفند سالگرد ترور رزمآرا نخست وزیر ایران در سال 1329 شمسی، زندگینامه مختصر او را از پاورقی دو کتاب از کتابهای «مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات» نقل میکنم. ایندو کتاب یکی «خاطرات شمس قناتآبادی» و دیگری «پیشکسوت انقلاب حاج مهدی عراقی» است که توضیح مربوط به رزمآرا عیناً در هر دو کتاب آمده است؛
«سپهبد حاجیعلی رزم آرا در سال 1280 شمسی تولد یافت. هنوز پایان کودکی خردسال بود که پدر را از دست داد تحصیل را در مدرسه آلیانس فرانسه بپایان برد. در هفده سالگی وارد مدرسه نظام شد. در سال 1302 به فرانسه اعزام گردید... در سال 1328 به دستور شاه به نخست وزیری منصوب گردید. این در حالی بود که قیام نهضت ملی شدن نفت شکل گرفت. رزم آرا خود از مدافعان سیاست انگلیس و مخالفان ملی شدن نفت در ایران بود. در روز 26 اسفند 1329 هنگامی که رزم آرا برای شرکت در مجلس ختم آیتا... فیض وارد مسجد سلطانی شد شهید طهماسبی حکم اعدام انقلابی وی را که مرحوم آیتا... حاج سید ابوالقاسم کاشانی صادر کرده بود به اجرا گذاشت....»
قربانشان بروم پژوهشگران محترم این کتابها گمنامند و نام و نشانی از خود نگذاشتهاند که خواننده بداند از سواد چه کسی فیض میبرد. اما از تکرار کلمه به کلمه این اشتباهات در دو کتاب این مرکز میتوان تصور کرد اینها از فایل پژوهش شده و ثابتی در آن مرکز برداشته شده.
هرکس که تاریخ و ماجراهای ملی شدن نفت ایران را تنها یکبار روخوانی کرده باشد حتماً میداند که پدر کهنسال رزمآرا برای دادخواهی و گرفتن تقاص خون فرزندش تلاشهای زیادی کرد، به نمایندگان مجلس سنا نامه نوشت و حتی تا زمان اعدام فداییان اسلام هم در سال ۱۳۳۴ فعال بود. بنابراین رزمآرا در خردسالی پدرش را از دست نداده بلکه پدرش در کهنسالی او را از دست داده است! همینطور میداند که رزمآرا در تیرماه سال 1329 به نخستوزیری رسید و نه سال 1328. ترور او هم روز 16 اسفند 1329 بوده و نه 26 اسفند. پس بدا به حال مرکز پژوهشی که فایلهای مرجعش چنین است!!
پ.ن. ۱ تلاشهایم برای فهم معنای جمله «هنوز پایان کودکی خردسال بود که پدر را از دست داد» به نتایج زیر رسید:
1. رزمآرا در پایان کودکی، هنوز خردسال بوده
2. رزمآرا در قسمتِ پایانیِ کودکیِ خردسالیاش پدر را از دست داده
پ.ن.۲ بگمانم حالا میشود جواب مسابقه دو پست قبل را اعلام کرد. گوینده آن جمله عبدالحسین واحدی مرد شماره دو فداییان اسلام است که بعد از ترور رزمآرا برای نشان دادن اندازه قدرت خود و دوستانش آنرا جابجا به کار میبرده. تعجب میکنم از آقایان متولیان حق مسلم انرژی هستهای که به جنبه تبلیغی این جمله توجه نکردهاند برای اینکه ثابت کنند دنبال بمب اتم نیستند و بدون آن هم زورشان زیاد است

مدتی قبل يكبار ديگر كتاب كلثوم ننه یا همان عقایدالنساء را خواندم.
صادق هدایت در نیرنگستان، آن را کتابی راجع به آداب و رسوم عوام دانسته، درست هم گفته. کتاب مملو از این اطلاعات است. میتوان خواند و دریافت. اما مهمتر از این مطلب که بیشتر به درد پژوهشگران و محققان میخورد، دلیل واقعی نگارش کتاب است. بدیهی میدانم آن عضو خاندان علمای دین چند صد سال قبل برای راحتی کار پژوهشگران و مردمشناسان این کتاب را ننوشته. او کتاب را برای خنده و تفریح مؤمنین ملتزم به واجبات و محرمات نوشته تا تفریحی کنند و خستگی عبادات از تنشان بیرون برود؛ «بر آینه ضمیر برادران ایمانی پوشیده نماند که این مختصری است در بیان اقوال و افعال و واجبات و مندوبات زنان و محرمات و مکروهات و مباحات ایشان...» پیداست که ابزار این خنده هم زنانند.
کتاب پر است از خطاهای غیر قابل بخشش شرعی از جانب کلثوم ننهها و باجی یاسمنها که لابد چون عقلشان ناقص است یا شاید از آنجا که جمعی از آنها در حرمسرا اسباب آرامش خاطرند میتوان بر ایشان بخشید و خندید و گذشت.
اما
اگر کتاب را از این منظر ببینید که زنان عامی (اسباب خنده برادران ایمانی) چه جرأت و جسارتی داشتهاند برای تغییر و تبدیل اصول لایتغیر مذهبی مردانه به آن چیزها که باب میلشان است (اسمش خرافات باشد یا هرچیز دیگر؛ فرقی نمیکند) آنوقت خواهید دانست که چرا ندای حقخواهی و برابری طلبی جمع کوچکی از زنان که نه با اجازه آقایان که به لطف همت خودشان دیگر کلثوم ننه نیستند در حکومت جماعتی که هنوز میخواهند عقایدالنساء بخوانند و از ته دل بخندند سرکوب میشود.
باور کنید جرأت زنان و دختران امروز ایران برای تغییر همه نابرابریها و ناراستیها از مردان بیشتر است. همانطور که جرأت کلثوم ننهها برای آنکه «در وقت نماز، نماز را ترک نمایند و... دیده و شنیده را به یکدیگر بگویند و بشنوند و بخندند» یا برای «دایره زدن ثواب عظیم» قائل باشند، بیشتر از برادران ایمانی بود.
پ.ن. اصل مطلب چیز دیگری بود بسیار مفصلتر از این. اما ماجرای امروز تعرض حکومتیها به تجمع آرام و کمتعداد فعالان جنبش زنان تغییرش داد و تبدیلش کرد. بجهت پیگیری دوستان و ایجاد حساسیت ولو برای عدهای محدود
کمپين رهايي فعالان جنبش زنان از زندان
میفرماید:
«ما بمب اتم را با دندان میگیریم و تف میکنیم»
بعله! چی فکر کردید؟!
جمله واقعی است و گیومهها مشخص میکند نقلقول است. اگر شما هیبت ما را ندیدهاید، آنها که دیدهاند میدانند اندازه این حرفها نیستیم!
بشتابید بشتابید
مسابقه با جایزه
بگویید این جمله از کیست؟ معنایش چیست؟ به «انرژی هستهای حق مسلم ماست» ربط دارد یا نه؟ نشانهای از تهدید جامعه بینالمللی است یا از بیمیلی به ساخت بمب اتمی نشأت گرفته؟
راهنمایی هم کردم چون به زبان بیزبانی گفتم گوینده ایرانی است و معلوم شد بلر یا بوش این حرف را نزدهاند. بگذریم از اینکه بابا بزرگ بوش قبلا اخ و تفاش را کرده!
اگر همه جوابها اشتباه بود ولخرجی میکنیم و به جوابهای درست به قید قرعه جایزه هم میدهیم!!