براي كسي كه حوصله خواندن دارد همين مقدار بگويم كه مدتی قبل در يك جستجوي اینترنتی به مقاله سه قسمتی دکتر مهدی پیروزنیا در سایت «فصل نو» رسیدم با عنوان «بررسی مهمترین تحلیلها پیرامون علل عدم توانایی و مقاومت نهضت ملی ایران در مقابله با کودتای بیست و هشت مرداد سال 1332». مقاله، بنا به توضیح نگارنده قصد سنخشناسی تحلیلهای مربوط به کودتا را داشته است.
با خواندن بخش اول، مطالب زیادی برای یادآوری به نویسنده به نظرم رسید که بلافاصله تایپ کردم و برایشان فرستادم. اما این متن نه تأیید شد که در سایت قرار بگیرد و نه پاسخی از آنها به دستم رسید.
پس آنرا همینجا بخوانید:
1- مقاله شما با عبارت «زمانی قریب به پنجاه سال ازکودتای مرداد سی و دو می گذرد...» آغاز میشود. نخستین ایراد من به آغازین جمله مطلب شماست. با توجه به تاریخ نگارش مقاله (1384 شمسی) مدخل «بیش از (حدود) پنجاه سال...» طبعاً درستتر میبود.
2- در نقد نظر کاتوزیان آنجا که میگوید: «میباید در دعوای نفت به راه حلی شرافتمندانه!!؟ میرسیدند و برای افزایش سطح زندگی مردم، منزوی کردن و شکست دادن اقلیت محافظه کار و ریشهکنی استبداد سنتی ایرانی، بیدرنگ دست به اصلاحات بنیادین سیاسی و اقتصادی می زدند...» جدای از پاسخهای کوتاهی که لابهلای نقل قولها آوردهاید و علامتهای بیشمار تعجب و پرسش در عبارات نقلقول که خواننده را به اشتباه میاندازد و گمان میکند این کاتوزیان است که نسبت به نظر خودش اینهمه تردید داشته، پرسیدهاید: «آیا این به جز راهی است که محمدرضا یا پهلوی دوم پس از موفقیت کودتا برگزید؟» در پاسخ به این پرسش عرض میکنم، بله. در بحثهای تاریخی توجه به موقعیتهای خاص تاریخی و شرایط ویژه هر دوران، نکته مهمی است که شما فراموش کردهاید. اگر کمی بیشتر حوصله میکردید و به این نکته فکر، که کاتوزیان هم مثل شما از قرارداد کنسرسیوم پس از کودتا مطلع بوده، به این شکل نگاه او را به چالش نمیکشیدید. جواب شما همان بله ساده است. شخصیت وطنپرست، سالم و توانای دکتر مصدق، اقبال مردمی دولت، نگاه مثبت بینالمللی، غافلگیری انگلستان در آن مقطع تاریخی، پیشرفت نظرات ایران در دادگاه لاهه و... زمان مناسبی را برای حداکثر استفاده در اختیار گذاشته بود که از دست رفت. حال چطور و به چه دلایلی؟ موضوع دیگری است. اگر شما از آن دسته افراد بودید که ایراد نظر کاتوزیان را در عدم درک او از شرایط خاص تحمیل شده به دولت ملی دکتر مصدق میدانستید که جزئیات را ندیده و... از این منظر، وارد پاسخگویی به شما نمیشدم زیرا بحث لزوم قرار گرفتن مورخ و تحلیلگر در موقعیتهای تاریخی بحثی گسترده، مفصل و شامل دیدگاههای گوناگون است.
3- آنچه بیشتر مایه تعجب من شد نگاه احساسی و عاطفی شما پژوهشگر محترم به مقولات بزرگ تاریخ است. در نقد نظر کاتوزیان آوردهاید: «این استدلال تا حدودی به استدلال کسانی که امروز با همین دیدگاه به منازعات ایران و غرب بر سر استفادهی ایران از انرژی هستهای می نگرند و بر گذشتن مصلحت آمیز ایران از حقوق قانونیاش... تاکید دارند، نزدیک است... شرافت انسانی و پایداری برای نیل به عدالت و حقوق انسانی مسلماً اخلاقیترین وظیفهی هر انسان و جامعهی آزادهای است....» برای این نگاه احساسی و عاری از روح علمی، فقط یک مثال تاریخی بدون حشو و زوائد میآورم؛ جنگهای دوم ایران و روس. مسافرت آن روحانی دینپرست و غیرتمند به جبهه جنگ... و شکل بازگشتش!
4- درباره توجهاتی که به مطالب فصل نهم کتاب کاتوزیان دادهاید:
4-1- پیدا کردن یک راه حل مناسب برای دعوای نفت که بتواند ایران را به درآمد حاصل از فروش نفت برساند، مثل فروش به هر دولت و شرکت خریدار که نمونههایی هم صورت گرفت و... آنهم ماهها پس از ملی شدن صنعت نفت، چه مغایرتی با طرح مصوب سال 1323 مجلس داشت. صحبتی از امتیاز جدید نفتی نبود بحث تنها بر سر پیدا شدن مشتری و امکان فروش نفت بود.
4-2- نکتهای که در شماره 2 نوشتهاید چه معنی دارد؟ کاتوزیان میتواند در تحلیلش تجویزی داشته باشد که در خط مشی مصدق نبوده، چه ایرادی دارد؟ مگر شما خودتان در نکته چهارم، از مصدق ایرادِ رفتن به سمت امریکائیها را نگرفتهاید؟ جالبتر اینکه پس از نکته شماره 5 در ایراد به کاتوزیان جایی که مینویسد: «... مشی متغیر! گروههای اجتماعی...» نوشتهاید «- آیا جامعه و گروههای اجتماعی مفاهیمی ایستا هستند که به مردان سیاسی و جریانها تضمین منفعل بودن و تنها نظارهگر بودن داده باشند ؟ -» چرا فکر میکنید این حرفتان شامل تفکر دکتر مصدق نمیشود و نگاه او باید به همین ایستایی که شما نوشتهاید باشد؟ (آن علامت تعجب که در متن کار زدهاید تقدیم شما!)
4-3- برای نکته 3 گمان میکنم منظورتان از اینکه «شور انقلابی و انسجام در جامعهی ایران... توانسته بود گروههای سیاسی و اجتماعی با بنیانهای عقیدتی و سیاسی متفاوت و گاه کاملاً مخالف را در یک جبههی مشترک؛ جبههی ملی متحد کند» همان همدلی مردم با دولت مصدق باشد و نه چیز دیگر. اگر نه، میشود لیستی از این گروههای سیاسی یا اجتماعی همراه ذکر کنید؟ آیا منظورتان از این گروهها حزب زحمتکشان بقایی نیست؟ یا فداییان اسلام نواب؟ یا حزب توده؟
4-4- نکته چهارم را از منظر همان برخورد احساسیتان با مسائل تاریخی میبینم که جوابی ندارد. بدیهی است اگر مصدق روسها را مشتری نفت شمال میدید و نه خواهان امتیاز انحصاری، مثل شما فکر نمیکرد و با روسها حتماً قرارداد نفتی میبست.
4-5- از پرسشی که در شماره پنج مطرح کردهاید واقعاً متعجبم! جمع «منافع مادی بیشتر برای جامعه» با آن «انبوه آرمانها»ی شما منافاتی دارد؟ میدانید یکی از همان انبوه آرمانها را فداییان اسلامِ حداکثر طلبه، مدام به رخ کاشانیِ آیتا... میکشیدند و جواب رد آیتا... آنها را به فحاشی واداشت؟ ماجرای برخورد آنها را با آیتا... بروجردی میدانید؟ کدامیک در طرح بحث حکومت اسلامی صلاحیت بیشتری داشتند؟
5- بابت بخش دوم و سوم مقالهتان حرفهای بسیار بیشتری هست. بعنوان مثال در شروع بخش دوم، آنجا که از نبود سند و مدرک درباره ارتباط کاشانی و فداییان و عدم تأیید اقدامات آنها از سوی کاشانی نوشتهاید و... نظرات خود کاشانی را که به کرات در مطبوعات آندوره آمده، خواندهاید؟ اظهار نظر مکرر خلیل طهماسبی را چه؟ شاهدان زنده وقایع را چه کنیم؟
...
تاریخ، ارزش صرف وقت بیشتری دارد. نگاه جامعهشناسانه به تاریخ نباید به قیمت اینهمه ایرادات تاریخی باشد.
در پایان یادآوری میکنم به هیچ عنوان نخواستم ایرادات تاریخی مقاله شما را برشمرم که خود گویاست. قصدم تنها توجهاتی به شکل نگاهتان آنهم در بخش اول این مقاله بود.

این روزها سخت مشغول تعدادی از کتابهایش بودم. به سیاق همه کتابهایی که میخوانم یادداشتها و نکتههای زیادی از آنها برداشتم و جالب آنکه کنار خیلی از آنها علامت زدم و نوشتم که: «از دوانی بپرسم».
